تبلیغات
گذری بر مطالبی جالب و خواندنی - آغازی دیگر

گذری بر مطالبی جالب و خواندنی


مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند .... وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد ... !!!



صبح است امید دارد كه آغازی دیگر است

 آغازی به باور دیگر

شب پیش بود كه برای دخترش نوشت

شاید روزی دیگر

 از حكایت های این روزگار نوشت

 برایش تئاتری نوشت كه  عنوانش این بود

شاید روزی دیگر

 به دنبال روز دیگر بود

 به دنبال سحر دیگری

كه شاید باز گوید

تو آنی...

كه قفلها را به عشق نه به كلید باز می كنی

تو آنی

كه مهر را بر لبهایم زنی كه با تو كلامی نباشد كه بوسه حرف ما  است

تو آنی

كه باور كنی می توان  زلفها را به هم گره زد و ترانه همرهی با هم زد

تو آنی

كه باور كنی هنوز عشق هست

تو آنی

كه می دانی برای باور این رویا نباید ابله بود و ابله ماند

می خواهم در این ابلهی باز  چنین رویائی بینم

و مرز بی مرزی

آری بی مرزی , آنجا كه یار هست و اعتماد و صداقت و باور و یگانگی و

وصلی به وسعت بی جدائی

وصلی به وسعت رویای بی ترسی

وصلی به وسعت رویای همرهی

وصلی به وسعت رویای یار

و چه زیبا است كه همچنان رویا باشد

یار باشد

صداقت باشد

عشق باشد

و باز بگوید

تو آنی؟

نه نبود

اما  شاید باور دگری داشت

 باید سحر دیگری را جست

باید لنگر را كشید

 واژگانش طناب دار به گردن او می افكنند

واژگانش حكایت دادگاه و محكمه دارند

 حالا قلم چه حكایت طناب داری دارد

دلش می خواست قلم برای درمان بود و می نوشت

او شعر می خواست

 شعور را می طلبید

و به بی كرانه ها رفت

بی كرانه خواست ها

بی كرانه پذیرفتن ها

 بی كرانه تنهائی ها

بی كرانه...

اما یار او را گفت

تو خودبی كرانه ای

لبخندهایت چه شگفتی دارد

 یار در لفافه نگفت

 یار می خواست ز زیبائی های او گوید

 زچشمهائی گوید كه در بعد از ظهر بارانی پاییز به حیاط همسایه می نگرد و لبخند گمشده اش را می طلبد

یار می خواست می خوردبا اوزسرمستی عشق

یار به درخت پیر و بلند بالا می نگرد و دلش می خواهد كه

 او آن را به قلم وبوم بیاراید و باز نقش زند

نقشی ز عشق

نقشی ز مهر

 نقش ز پایان انتظار

نقشی ز پایان كابوس ها

یار می خواهد كه در طلائی جامه او آفتابی بودن روزگارش بیند

یار می خواهد برایش تا به ابد شعر گوید

دلش می خواهد قهقهه او را در آن سوی اتاق شنودو باز گوید

دوست دارم دلدار

دوست دارم پندار

دوست دارم رخ

دوست دارم دل

دوست دارم به بلندای آرزوی بالن نارنجی

دوست دارم با شعر

دوست دارم با شور

و یاری كه آن دگری را

درمان گر

مدعی

صاحب فضل نداند

ترا مجرمی در حال فرار

افسوس...

نمایش نظرات 1 تا 30